جواب: اگر من سد در سد می دانستم که این واژه پهلوی و یا تالشی است؛ آنوقت تفسیر من در باب اش اینگونه می بود: این واژه ی دو بخشی مثلاً پهلوی و تالشی، به احتمال قوی اندکی تلخیص شده است.
با این حساب، اصل واژه باید از دو واژه ی پهلوی انبار + خون، تشکیل شده باشد. انبار یعنی ذخیره گاه. و خئون پهلوی معانی گوناگونی دارد. از خون رگ بدن انسان و جانوران گرفته تا کان و چشمه معنی می دهد. این واژه در تالشی خون، و خونی و هونی است. در کردی کان و کانی نیز گفته می شود. کانی همان هونی یا خونی تالشی است. از این واژه + سر، در کردی اسم مردانه نیز ساخته می شود. که معنی سر چشمه، یعنی پاکترین نقطه ی آب را می دهد. این نام مردانه ی کردی، یعنی سرکان، در بعضی نقاط ترکیه به چشم می خورَد.
پس اگر تصور کنیم که این واژه ی مرکب تالشی و یا حد اقل از زبان خواهر یعنی پهلوی است، آنوقت، اصل وآژه باید انبار خون یا هنبار خون، یا انبار خونی یا هنبار خونی، باشد. جالب است که در پهلوی نیز گاه، واژه ها مثل خموار و هموار، یا هونی و خونی تالشی، تلفظ دو یا چند گانه دارند. چنانکه انبار در پهلوی، هم اَنبار است، و هم هَنبار.
باری، آنوقت می شد این واژه ی مرکب را اینگونه معنی کرد: جای بسته و قلعه، که انبار کالا و هم خون یعنی کان، یعنی معدن، و یا چشمه ی آب بوده. یعنی مکانی که هم محل ذخیره ی کالا، و هم محل در آمدن چشمه ی آب، و محل امنی بوده برای زندگی مردم در برابر یورش خارجی.
پس اگر فرض ما درست باشد. یعنی این واژه پهلوی و در نتیجه تالشی باشد؛ معنی اش: محل بسته و امنی است که هم درای انبار کالا و ذخیره گاه غذا است؛ و هم توی آن قلعه خون یا خونی، یعنی چشمه دارد1. یعنی دیگر حتی برای آوردن آب نیز مردم ناچار نیستند از قلعه بیرون بروند و خطر کنند.
باز تکرار می کنم: اگر این واژه پهلوی، تالشی، کردی، سمنانی، و یا تاتی باشد، تفسیرش این است که در بالا آمد.
من واژه هایی را که می شکافم، قبل از هر چیز تلاش می کنم بدانم که از کدام گروه زبانی هستند، و با چه قاعده ای ساخته شده اند. در این صورت چون دیگر تردیدی به خانواده ی واژه ندارم، با جرأت پی اش می روم. چنانکه من سال ها با واژه ی بیل و آستارا و ... زیستم. حتی سال ها در باب واژه ی آستارا تحیلی غلط داشتم. با اینکه سد در سد می دانستم که این واژه ی کهن ایرانی، تالشی و پهلوی است2. در آغاز فکر می کردم آستارا، آسته راه؛ یا آهسته راه، است. یعنی راهی که به آهستگی باید درش حرکت کنی؛ چون سنگلاخ است و پر پیچ و خطرناک. ولی دیر تر وقتی با گویش آستارایی آشنا شدم، دیدم که اصل این واژه اَستَر رو است، که در گویش آستارایی، اَ به آ تبدیل شده. و اَستَر رو یعنی همان راه سنگلاخی پر پیچ و خطرناک که رفتن در آن، کار اسب و خر نیست. بلکه کار اَستَر، است. و این نام قبل از اینکه به شهر امروزی آستارا مربوط باشد، به راهی مربوط است که از آستارا آغاز می شود؛ و یا از آن سو - از سوی اردبیل - به آستارا ختم می گردد.
قدیما که تازه اتوبوس مد شده بود؛ خیلی ها اول بار که با اتوبوس از آن راه می گذشتند، وصیت نامه نیز می نوشتند.
زیر نویس 1 - تالش ها به خونی و هونی - چشمه ی پر آب -، گاه، خون نیز می گویند. مانند ییلاق خون در ماسال.
2 - واژه ی کهن ایرانی و پهلوی اَستَر، در تالشی ماسالی دیگر منسوخ شده است. ماسالی ها به جای این واژه، معادل ترکی آن یعنی قاطر را بکار می برند. این واژه اما در مناطق تات نشین استان اردبیل هنوز حفظ شده. مثلاً مردم شهر کهن ایرانی کلور، اَستَر را هنوز بکار می برند
و باز چند کلمه در باب نام واژه ی انباخون1.
این نام می تواند تلخیص هم نشده باشد. زیرا در بعضی زبان ها و گویش های ایرانی، واژه ها کوتاهتر تلفظ می شوند. البته کوتاه تلفظ شدن، همیشه دلیل بر کوتاهتر بودن آن واژه نیست. بلکه در بعضی زبانهای ایرانی و هم در زبان آلمانی بعضی حروف تلفظ نمی شود؛ ولی نوشته می شود. مثلاً در آلمانی حرف ر یا اِر، در آخر واژه اِر تلفظ نمی شود. با این تفاوت که آلمانی واژه را کامل می نویسد؛ اما ناکامل تلفظ اش می کند.
یعنی اگر آلمانی بخواهد بنویسد سَ وَ لون = سبلان، آن را کامل می نویسد. یعنی می نویسد: سَر وَر لُون؛ ولی سَ وَ لُون، می خواندش. اما ما تالش ها چون زبان نوشتاری نداشته ایم؛ حالا یک نفر از اهالی تالش شمالی که می خواهد بنویسد سَر، آن را سَ، می نویسد. زیرا، تصوری چنین دارد که این واژه را کامل نوشته. در حالی که تصورش غلط است.
چرا؟
برای اینکه او عادات اجداد خود در هنگام تلفظ واژه ها را دیگر نمی شناسد.
یعنی دیگر نمی داند که اجدادش بعضی حروف، از جمله حرف ر یعنی همان اِر، را آگاهانه تلفظ نمی کردند. ولی از حضور آن حرف در واژه با خبر بودند. بخشی از این مردم بخاطر مشکل داشتن در هنگام تلفظ ر یا اِر، در آخر واژه آن را به آ تبدیل می کردند. یکی از دلایل اش این بود که توان تلفظ آن را نداشتند و ندارند. چنانکه بخش بزرگی از مردم آلمان دیگر نمی توانند ر را روشن تلفظ کنند. پس، در آخر واژه صدای تلفظ اش را تغیر می دهند. ولی در آغاز و وسط واژه آن را با صدای غ تلفظ می کنند. همانطور که پیشتر نوشتم؛ فقط فرق آلمانی با مردم ما این است که آلمانی همه ی حروف واژه را می شناسد؛ پس، همه ی حروف واژه را هنگام نوشتن می نویسد. اما به رسم اجداد خود، یعنی با حروف خواری؛ تلفظ اش می کند. یعنی مثلاً می نویسد بار، ولی با، می خوانَدَش.
زیر نویس 1 - پس، واژه ی انباخون، اگر تالشی باشد. شکل تلفظ شمالی اش، همین است که نوشته می شود. با این تفاوت که آنچه نوشته می شود، تلفظ واژه است، و نه همه ی شکل واژه. همه ی شکل اش، اَنبار خون، یا هَنبار خون است. یعنی انبار و چشمه و کان، در یک مکان. یعنی جای بسته ای که همه چیزش همان تو قرار دارد. یعنی جا یا قلعه ی بسته، اما خود کفا؛ حتی از نظر آب. یعنی قلعه ای که هون یا خون یا هونی و یا خونی آن، یعنی چشمه اش نیز در داخل آن هست.
در ضمن این واژه را که شما انباحون، نیز نوشته اید، درست است. گرچه در لغت نامه ها؛ عموماً انباخون، می نویسند. البته درست تر این است که انباهون نوشته شود.
و همه ی این تفاسیر در صورتی درست است که این واژه از زبان کهن ایرانی پهلوی و یا یکی از زبان های خواهر آن، مانند سیستانی، سغدی، سمنانی، تاتی استان اردبیل، تالشی، لری، کردی و ... باشد. یعنی از آن ِ زبانهای غیر ایرانی، مانند سامی، ترکی و ... نباشد.
قبل از آغاز سخن بگذار به فرقان جان، به داود جان و همه جانان سلام بکنم. داود عزیز دل به دل راه دارد. در باب مهم بودن واژه ی جان در فرهنگ کهن ایرانی و تالشی نوشته بودم و وقتی پیام تو ظاهر شد به خود گفتم چه مرد شیر حلال خورده ایست داود ما! چون من خطاب جان را همیشه از صمیمی ترین تالش ها شنیده ام.
ممنونم. من نیز صمیمانه به تو، محمد رضا و ارسلان گرم سلام می کنم. براتون پیروزی و شادی آرزو دارم.
فرقان گرامی، منطقی قوی داری و از نوع بر خوردت به سخن دیده می شود که آدم دقیقی هستی و بر خوردار از عمقی نیک.
با اینکه اصلاً وقت ندارم، ولی سئوال شما انسان شریف و را تلاش می کنم بی جواب نگذارم. یعنی در حد مقدمه، یک سری توضیحاتی برات خواهم نوشت.
دیر تر البته ما می توانیم باز به این موضوع بر گردیم. فعلاً بیش از این من نمی توانم، پس پیشاپیش چیلَه شَو = شب چله، را نیز به همه تبریک می گویم. لطفاً مدتی طولانی به این آدم کوچک و دارای وقت بسیار محدود مرخصی بدهید تا بتوانم به کار های مهم تری بپردازم.
ادامه دارد
فرقان عزیز، از توضیحات بسیار مفیدت سود فراوان بردم. حیف است که آدمی با این دقت نیاید و در پای وبلاگ های تالش با گرمای وجودش صفا نبخشد.
امانی روزه! تالش امروز به شما ها احتیاج دارد. آستین بالا بزنید و کمک کنید. هر کسی در حد توان خود باید تلاش کند. وگرنه چند نفر آدم اگر خیلی هم گردنکلفت باشند در خطه ی کاری خود، باز می مانند.
در ضمن اگر از سوی رستم گرامی در باب واژه ی انبان و یا انباحون، غلط نقل قول کرده ام، پوزش می خواهم.
یکی از خوشبختی های من این است که تالش ماسالی ام.
می دانید چرا؟
برای اینکه واضع ترین و کامل ترین گویش تالشی است. لطفاً اشتباه نکنید؛ منظور از کاملترین، اصیلترین نیست، بلکه این است که در ماسال و شاندرمن و ... تمام حروف واژه را تلفظ می کنند. این خیلی به من کمک کرده. یعنی عصای دستم شده برای نقب زدن به کرانه های مه آلود و گُم زبان.
و اما در مورد منطق شما، باید بیشتر احتیاط کرد.
چرا؟
برای اینکه اگر دقت بکنیم می بینیم که همین تلخیص از سوی مردم لنکران نیز در باب واژه ی لنکران، که شکل کامل تالشی آن لنگرون، یا لنکرون، است؛ انجام داده اند غریب.
زیرا خود لنکرانی ها به زادگاه خود لَنکُن یا لنکان، می گویند. به نظر من این تلخیص ها ویژگی گویش های مختلف است و هیچ اشکالی ندارد. گاه حتی این کار زبان را زیباتر می سازد. شُلیدر تلفظ را از واژه می گیرد؛ و شعر آلودش می سازد. اما اشکال دار می شود وقتی که می خواهی به بن واژه هاشون پی ببری.
پس وقتی لنکرون، یا لنگرون، می تواند لَنکُن یا لنکان، گردد، آنوقت انبرون نیز می تواند، انبان، یا انباحون، شود.
راستی چگونه انبَرون می تواند دِگر شده، آنبان یا آنباحون گردد؟
در گویش شمالی اَ به آ بدل می گردد. چنانکه به اَز تالشی و کردی کرمانج = من، گفته می شود آز. و بر مبنای همین اصل در واژه ی آستارا، اَستَر به آستار تبدیل شده. به همین خاطر من تردید دارم که این واژه دقیقاً همان انباخون باشد.
زیرا با تبدیل دو تا اَ در واژه ی اَنبَرون، به راحتی آنبارون، ایجاد میشه. و باز با تکیه بر این اصل که تالش های شمالی، مثل بخشی از آلمانی ها، بعضی حروف واژه را حذف می کنند و یا دِگر می سازند. بر مبنای این منطق، رون اَنبَرون، به بخش اول واژه که حالا شده آنبا می تواند به شکل حون یا ن بپیوندد. یعنی اَنبَ می شود، آنبا، و رون، حون یا ن می گردد.
پس گذشته از شرط های قبلی که گذاشتیم تا واژه ی انباخون یا انباهون را تالشی یا سمنانی و یا پهلوی و ... تصور کنیم. حالا شرط دیگری اضافه شده، و آن این است که: باید ثابت کنیم که این تلفظ عنبرانی ها، دِگر شده نیست.
یعنی چه؟
یعنی اینکه انبا، همین شکل بوده، و حون نیز همین شکل بوده. زیرا اگر دِگر شده باشند، آنوقت دیگر با انباخون لغت نامه ها، فقط و فقط تشابه شکلی دارد و بس. یعنی در بُن هیچ ربطی به هم ندارند. این نکته بسیار مهم است. زیرا ما که نمی خواهیم خودمان را یه جوری قانع کنیم. ما می خواهیم فقط و فقط به حقیقت برسیم؛ حتی اگر ضد ما باشد. پس، در راه حق و حقیقت اگر چیزی ضد ما یافت شد، باید با جان و دل بپذیریمش.
راستی چرا با جان و دل؟
برای اینکه امروز بحث ما سر یک واژه است. ولی دو فردای دیگر ممکن است سر یک موضوع سر نوشت سازی باشد. من این مثال قدیمی را بسیار دوست میدارم. سخنان آموزنده ی ناصر خسرو را می مانَد1.
می گویند مردم جلوی شتر مرد را گرفتند و گفتند بایست سئوالی داریم. و او تاخت زنان گفت: وقت ندارم، باید فوری خود را به خانه ی کعبه برسانم.
مردم فریاد کردند و گفتند: این ره که می روی به ترکستان است!
ولی دیگر دیر شده بود؛ زیرا او دیگر خیلی از مردم دور شده بود، و نمی توانست صدایشان را بشنود.
پس، اگر هر زمانی از راه پَرت دور شویم برده ایم.
و پایان سخن
با همه اینها، شما انسانی ژرف بین هستید و من حتی اگر نظر شما غلط باشد نیز خود را در این بحث مدیون شما می دانم زیرا هنر آن را دارید که به گوشه های گم و ناپیدای سخن منطقی نقب بزنید و این فراست می خواهد و زیباست.
پس، آنجا که می نویسید سئوال نه چندان مهم ... باید بگویم که بر عکس سئوال شما بسیار لازم، مهم و بجا بود. بعد از مدتها بحثی تخصصی و درست و حسابی در گرفت. و این خود مدیون حضور کنجکاو شما بود.
طبیعی است که آماده سازی بستر این بحث ها را ما همه مدیون دکتر بختیاری گرامی هستیم. پس، درود بر پیره ابلا زوئه - بختی نوه.
شکی نیست که عنبران تاریخی خونین و پر فراز و نشیب داشته هم در قدیم، و هم در دو جنگ نا عادلانه ی قاجار و روس. و هم در دفاع از خویش، هنگام حمله ی همسایگان دور - شاهسون ها - به خویش متکی بوده. پس بدرستی در هر حالی جدا از تفسیر نام انبرون، می توان به آن خطه گفت: انباخون.
به عنوان مثال وقتی ساهسون های بیدادگر ِ غارت چی و متجاوز به حقوق دیگران، به ییلاقات ماسال حمله می بردند؛ مردم خود را به دامنه ها و بخصوص جنگل ها می کشاندند. و شاهسون ها با همه بیرحمی خود، این را خوب می دانستند که در جنگل حریف تالش نیستند. حتی اگر تفنگ داشته باشد، و تالش داس و فتره لس = چوب دستی ازگیل وحشی.
ولی مردم انبرون در محیطی نسبتاً آشکار باید از خود دفاع می کردند. و این فداکاری نزدیک به مطلق بود.
تالش ها عموماً مردمی مهربان و دلیر هستند. ولی کسانی که انبرونی ها را می شناسند می دانند که دلیریشان زبان زد مردم استان اردبیل است. مردمی هستند غریب نواز، مهربان و بسیار زحمتکش و هنرمند و پر احساس. ولی سر حق محکم می ایستند. به نظر من یکی از دلایل این متکی به اراده ی خود بودن انبرانی ها، جنگ و گریز در همان محیط خشن نسبتاً بی دفاع بوده است.
و ایران ما چه خوشبخت است که آن
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران عنبران
عنبران از شهرهای تالش نشین ایران زمین در استان اردبیل قرار دارد این شهر وروستاهای اطراف آن بخوبی زبان وفرهنگ اصیل ایرانی را در این نقطه مرزی پاسداشته انداز دیدنیهای عنبران میتوان هستل باند - خان حونی- پیکره سنگی بابا داوود- عقاب تالش-تفرجگاه اینرو- تفرجگاه تانگی را نام برد گلیم ومسند عنبران شهرت جهانی داشته عسل ونان زرین آن معروف است